این است مرام دانشگاه آزاد؟ ـ فاطمه اروجلو

مجتمع دانشگاهی ولی عصر واقع در خیابان دماوند در نزدیکی یکی از شلوغ ترین میدان های تهران-امام حسین وارد محوطه دانشکده می شوی ، بلوک های ساختمانی را تا آخرین بلوک پشت سر می گذاری و وارد آخرین .ساختمان می شوی- طبقه3 ،گروه زبان و ادبیات فارسی اگر می خواستی دکتر مرز آبادی را ملاقات کنی-این چشم و چراغ و آبروی گروه را-تو را به اطاق ایشان و البته چند استاد دیگر راهنمایی می کردند؛اطاقی که به زحمت به 6متر می رسید.به خوبی به یاد دارم که 4 میز کار در این اطاق در هم فشرده شده بودند.راهروی اطاق با گذاشتن قفسه ای از کتاب و تحقیق های دانشجویان که کف قسمتی از کتاب تلنبار شده بود،تنگ تر شده و البته نمونه ای عالی از کاربرد نظریه های بهره وری بود.این اطاق آنقدر تنگ بود که استاد با زحمت در پشت میز خود می نشست.اما همین اطاق تنگ و کوچک دنیایی از معرفت و بزرگواری را در خود جای داده بود.چه بحث ها و درس های عمیق که در این اطاق در نگرفت و چه پند های راهگشا و وسیع که در تنگنای دیوار های نزدیک به هم این اطاق از او نشنیدیم.چه مهربان بود و بی خیال و فارغ از این فضای.... از سال 1375 تا 1388 استاد برجسته زبان و ادبیات فارسی که گویا چندین سال پیش بازنشسته و دوباره به کار دعوت شده بود، هفته ای چند روز با اتوبوس به میدان امام حسین می رسید و فاصله تا دانشکده را از میان شلوغی و ازدحام آدم ها و ماشین ها و دود و بوی گازوییل و بنزین پشت سر می گذاشت.می آمد و با عشق انبان لبریز از حکمت و دانش و مهربا نی اش را می گشود و هر کس به فراخور حال خود توشه ای بر می گرفت او می امد با تمام شور و اشتیاق و عشقش و رفت با تمام داغ سوزانی که بر جان ما نهاد.. هر بار که به دیدارش می رفتم، و هر بار که تا پای اتوبوی های میدان امام حسین همراهش می رفتم،از خود می پرسیدم آیا این تمام امکاناتی است که دانشکده می تواند در اختیار استادانش قرار دهد؟ و حالا از خود می پرسم آیا هوای آلوده و سنگین این منطقه تا چه اندازه در بیماری استاد نقش داشت؟...

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧