خطاب به خانم‌ها ـ فاطمه اروجلو

رشد و تعالی فکری و شخصیتی خانم ها برای استاد مرز آبادی اهمیت زیادی داشت و پیوسته به رهایی از قید و بند های پوسیده تاکید می کردند. در پرهیز دادن دختران از خودآرایی های ظاهری صرف و بی توجهی به خردورزی با شوخ طبعی می گفتند عمه من در مرزآباد از شماها با این آرایش هایتان ،خوشگل تر است.به فکر زیبایی و آراستن روان و شخصیت خود باشید . و از اینکه دختری به دانشگاه بیاید و فقط با مدرک و بدون بینش از آنجا خارج شود،با تاسف می گفتند مبادا این مدرک را برای بالا بردن تعداد سکه های مهریه بخواهید؛اگرچه می دانم خیلی ها با همین نیت آمده اند.از توصیه های همیشگی اش به خودم این بود که همراهی همدوش برای همسرم باشم . و اینکه در این زمانه سخت و دوران گذار زنان می توانند بهتر از گذشته یاور مردان بوده و شاید حتی در شرایطی سنگین تر از مرد برای پیشبرد زندگی مشترک تلاش کنند

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧

حادثه‌ی دل‌خراش ـ فاطمه اروجلو

روزی به اتفاق چند همدرس قدیم به دیدار استاد رفتیم.در کنارمیز ایشان یک اجاق برقی کوچک بود که با یک قوری پیرکس و... استاد و همکارانش را از خدمات آبدارخانه بی نیاز می کرد.استاد خودش می خواست از ما شاگردان قدیم پذیرایی کند.فضای اطاق و محل نشستن استاد آنقدر تنگ بود که وقتی می خواستند از روی اجاق قوری آب ...جوشان را بردارند،قوری به میز خورد و بر روی پای ایشان شکست...

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧

این است مرام دانشگاه آزاد؟ ـ فاطمه اروجلو

مجتمع دانشگاهی ولی عصر واقع در خیابان دماوند در نزدیکی یکی از شلوغ ترین میدان های تهران-امام حسین وارد محوطه دانشکده می شوی ، بلوک های ساختمانی را تا آخرین بلوک پشت سر می گذاری و وارد آخرین .ساختمان می شوی- طبقه3 ،گروه زبان و ادبیات فارسی اگر می خواستی دکتر مرز آبادی را ملاقات کنی-این چشم و چراغ و آبروی گروه را-تو را به اطاق ایشان و البته چند استاد دیگر راهنمایی می کردند؛اطاقی که به زحمت به 6متر می رسید.به خوبی به یاد دارم که 4 میز کار در این اطاق در هم فشرده شده بودند.راهروی اطاق با گذاشتن قفسه ای از کتاب و تحقیق های دانشجویان که کف قسمتی از کتاب تلنبار شده بود،تنگ تر شده و البته نمونه ای عالی از کاربرد نظریه های بهره وری بود.این اطاق آنقدر تنگ بود که استاد با زحمت در پشت میز خود می نشست.اما همین اطاق تنگ و کوچک دنیایی از معرفت و بزرگواری را در خود جای داده بود.چه بحث ها و درس های عمیق که در این اطاق در نگرفت و چه پند های راهگشا و وسیع که در تنگنای دیوار های نزدیک به هم این اطاق از او نشنیدیم.چه مهربان بود و بی خیال و فارغ از این فضای.... از سال 1375 تا 1388 استاد برجسته زبان و ادبیات فارسی که گویا چندین سال پیش بازنشسته و دوباره به کار دعوت شده بود، هفته ای چند روز با اتوبوس به میدان امام حسین می رسید و فاصله تا دانشکده را از میان شلوغی و ازدحام آدم ها و ماشین ها و دود و بوی گازوییل و بنزین پشت سر می گذاشت.می آمد و با عشق انبان لبریز از حکمت و دانش و مهربا نی اش را می گشود و هر کس به فراخور حال خود توشه ای بر می گرفت او می امد با تمام شور و اشتیاق و عشقش و رفت با تمام داغ سوزانی که بر جان ما نهاد.. هر بار که به دیدارش می رفتم، و هر بار که تا پای اتوبوی های میدان امام حسین همراهش می رفتم،از خود می پرسیدم آیا این تمام امکاناتی است که دانشکده می تواند در اختیار استادانش قرار دهد؟ و حالا از خود می پرسم آیا هوای آلوده و سنگین این منطقه تا چه اندازه در بیماری استاد نقش داشت؟...

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧

یا خودش دزد بوده یا پدرش ـ فاطمه اروجلو

وقتی حکایت ثروت های بی شمار و بادآورده در میان می آمد، استاد به شیرینی می گفت: زر نبارید از آسمان به سرش یا خودش دزد بوده یا پدرش

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧

تولدی دیگر ـ فاطمه اروجلو

گاهی استاد در معرفی برخی کتاب ها نکات ظریفی برای آنها که هشیارتر بودند، داشت و یکی هم معرفی کتاب تولدی دیگر بود.فقط نامی از این کتاب که فروغ را به یاد می آورد و نامی نیز از نویسنده، که آنها که نفهمیدند، به کنار؛ اما آنها که دریافتند، بروند و کتاب را بیابند و بخوانند و بدانند که این تولدی دیگر، تولدی دیگر است

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧

انتری که لوطیش مرده بود ـ فاطمه اروجلو

استاد در نقد و تحلیل رمان انتری که لوطیش مرده بود،اثر صادق چوبک، شباهت جالبی میان این موجود دست‌آموز با مردم ایران می‌دید. مردم استثمار شده‌ای که خود از گمراهی و نشناختن راه، حتی با وجود رسیدن به آزادی (مشروطه و حوادث بعد از آن)دوباره به دامان استعمار پناه می برند؛ همچون همان انتر که مرگ لوطی فرصت آزاد زیستن را به او داد، اما چون راه دیگری جز خدمت به ارباب را برای تجربه زندگی نیاموخته بود، لاجرم باز به دامان هم او بازگشت.

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧

شوخ‌طبعی - مرتضی رضایی‌منش

شوخ‌طبعی و طنزی ویژه داشت. گهگاه جملات قصاری از این رهگذار مطرح می‌کرد و صادر می‌فرمود:

یکی هم این که در یکی از جلسات درس که وصف ارزش‌های کتبا گل انداخته بود گفت:

«آقایان، خانم‌ها، من در زندگی از دو چیز سیرمانی ندارم. یک: پول؛ دو: کتاب!»

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ٦:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢