سر زده وارد مشو، میکده حمام نیست! - محمدرضا آقابابایی

پاسخ هایی که به اولین سئوالات ما درباره استاد مرزآبادی در ترم اول داده شد، به ما فهماند که با شخصیتی متفاوت تر از سایر اساتید روبه روییم.

مهم ترین ویژگی که دانشجویان ورودی قبل درباره استاد به ما گفتند این بود که اگر قبل از ورود او به کلاس نرسیدی، قید آن ساعت را بزن و اصلا داخل نشو که از داخل شدنت پشیمان می شوی. (این نوع معرفی نشان می دهد که استاد در بین بیشتر دانشجویانش هم غریب بوده است). ...

این اتفاق در اولین برخورد ما با ایشان رخ داد. یکی از همکلاسی های ما که بعد از استاد قصد ورود داشت و بدون در زدن هم وارد شد؛ از استاد شنید: " سر زده وارد مشو، میکده حمام نیست! " و دریافت که باید برگردد. البته استاد به او گفت که این بار اجازه ورود می یابی ولی این کار دیگر از سوی هیچ کسی تکرار نشود.

راستش را بخواهید از این رفتار استاد خیلی خوشم نیامد. پیش خودم گفتم دانشگاه آزاد به این بی در و پیکری که این حرف ها  را برنمی دارد، اما بعدها دلم برای آن عزیز سوخت که قرار بود به  دانشجویانش هم زبان فارسی بیاموزد و هم ادبیات فارسی و همه دانشجویان معترفند که ادب آموزی را چقدر گرامی می داشت.

  
نویسنده : حمید فریور ; ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٠
تگ ها :

استاد را چگونه ببینیم؟ - محمدرضا آقابابایی

این که رابطه من و استاد بزرگوار، دکتر غلامحسین مرزآبادی چگونه بود و او را چگونه انسانی می دیدم و می بینم، احتمالا از بین مطالبی که خواهید خواند دستگیرتان می شود. من دوست دارم آن عزیز همان طور دیده شود که بود؛ با تمام مختصات شخصیتی که داشت. این که ما استاد را آن طور که دوست داریم ببینیم و نشان دهیم، بیانگر این است که حداقل در کلاس نقد ادبی اش حواس مان جمع نبوده است.

  
نویسنده : حمید فریور ; ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۳
تگ ها :

یک سال از خاموشی استاد گذشت - فاطمه‌ حیدری

فردا پنج شنبه ۱۵/۷/۱۳۸۹ مصادف است با اولین سالگرد درگذشت استاد دکتر غلامحسین مرزآبادی استاد مسلم زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد تهران مرکزی از شاگردان و دوستان و علاقمندان استاد دعوت می شود تا در این روز بر مزار ایشان گرد آمده و ضمن قرائت فاتحه یاد و نام ایشان را گرامی بدارند. لازم به ذکر است در صورت استقبال دوستان و همکلاسی های قدیم مراسم شعر خوانی نیز برگزار خواهد شد. زمان: پنج شنبه ۱۵/۷/۱۳۸۹- ساعت ۱۵ مکان: بهشت زهرا (س) قطعه نام آوران ۲۵۵- ردیف ۳۱ شماره ۱۸ این یک حرکت خودجوش از طرف شاگردان استاد است لطفا به سایرین اطلاع رسانی کنید 

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٤

این روزگار لعنتی - محمدرضا آقابابایی

اکنون که دارم این چند سطر را می نویسم  حال خوشی ندارم. راستش را بخواهید چند سال است که وقتی نام استاد مرزآبادی عزیز را به خاطر می آورم ناخوش می شوم، البته عزیزان دیگری هم هستند، عزیزانی که سال های خوب عمر من در کنارشان گذشته است. یادشان که می افتم متوجه می شوم که چقدر از خودم دور شده ام و فاصله ام تا آدم بودن، چقدر زیاد. من که بهانه خوبی برای این وضعیت پیدا نکرده ام الا این که روزگار تمام توانش را به کار گرفته تا ما را به آدمک هایی تبدیل کند که اصلا دوست داشتنی نیستند. و عجب قدرتمند است این روزگار لعنتی!

  
نویسنده : حمید فریور ; ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱۳
تگ ها :

اخوان و بهار - شیرین درخشان

از مرزآبادی بزرگ به یاد دارم که می گفت زبان شعر اخوان الهام گرفته از شعر بهار است بهار درنثر بدترین ها را می نویسد ولی زبان شعرش خیلی قوی است اخوان با این زبان به خوبی بازی کرده و نرکیبات زیبایی ساخته وصاحب سبک منحصر به فردی شده .   یادش به خیر.

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٥

خطاب به خانم‌ها ـ فاطمه اروجلو

رشد و تعالی فکری و شخصیتی خانم ها برای استاد مرز آبادی اهمیت زیادی داشت و پیوسته به رهایی از قید و بند های پوسیده تاکید می کردند. در پرهیز دادن دختران از خودآرایی های ظاهری صرف و بی توجهی به خردورزی با شوخ طبعی می گفتند عمه من در مرزآباد از شماها با این آرایش هایتان ،خوشگل تر است.به فکر زیبایی و آراستن روان و شخصیت خود باشید . و از اینکه دختری به دانشگاه بیاید و فقط با مدرک و بدون بینش از آنجا خارج شود،با تاسف می گفتند مبادا این مدرک را برای بالا بردن تعداد سکه های مهریه بخواهید؛اگرچه می دانم خیلی ها با همین نیت آمده اند.از توصیه های همیشگی اش به خودم این بود که همراهی همدوش برای همسرم باشم . و اینکه در این زمانه سخت و دوران گذار زنان می توانند بهتر از گذشته یاور مردان بوده و شاید حتی در شرایطی سنگین تر از مرد برای پیشبرد زندگی مشترک تلاش کنند

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧

حادثه‌ی دل‌خراش ـ فاطمه اروجلو

روزی به اتفاق چند همدرس قدیم به دیدار استاد رفتیم.در کنارمیز ایشان یک اجاق برقی کوچک بود که با یک قوری پیرکس و... استاد و همکارانش را از خدمات آبدارخانه بی نیاز می کرد.استاد خودش می خواست از ما شاگردان قدیم پذیرایی کند.فضای اطاق و محل نشستن استاد آنقدر تنگ بود که وقتی می خواستند از روی اجاق قوری آب ...جوشان را بردارند،قوری به میز خورد و بر روی پای ایشان شکست...

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧

این است مرام دانشگاه آزاد؟ ـ فاطمه اروجلو

مجتمع دانشگاهی ولی عصر واقع در خیابان دماوند در نزدیکی یکی از شلوغ ترین میدان های تهران-امام حسین وارد محوطه دانشکده می شوی ، بلوک های ساختمانی را تا آخرین بلوک پشت سر می گذاری و وارد آخرین .ساختمان می شوی- طبقه3 ،گروه زبان و ادبیات فارسی اگر می خواستی دکتر مرز آبادی را ملاقات کنی-این چشم و چراغ و آبروی گروه را-تو را به اطاق ایشان و البته چند استاد دیگر راهنمایی می کردند؛اطاقی که به زحمت به 6متر می رسید.به خوبی به یاد دارم که 4 میز کار در این اطاق در هم فشرده شده بودند.راهروی اطاق با گذاشتن قفسه ای از کتاب و تحقیق های دانشجویان که کف قسمتی از کتاب تلنبار شده بود،تنگ تر شده و البته نمونه ای عالی از کاربرد نظریه های بهره وری بود.این اطاق آنقدر تنگ بود که استاد با زحمت در پشت میز خود می نشست.اما همین اطاق تنگ و کوچک دنیایی از معرفت و بزرگواری را در خود جای داده بود.چه بحث ها و درس های عمیق که در این اطاق در نگرفت و چه پند های راهگشا و وسیع که در تنگنای دیوار های نزدیک به هم این اطاق از او نشنیدیم.چه مهربان بود و بی خیال و فارغ از این فضای.... از سال 1375 تا 1388 استاد برجسته زبان و ادبیات فارسی که گویا چندین سال پیش بازنشسته و دوباره به کار دعوت شده بود، هفته ای چند روز با اتوبوس به میدان امام حسین می رسید و فاصله تا دانشکده را از میان شلوغی و ازدحام آدم ها و ماشین ها و دود و بوی گازوییل و بنزین پشت سر می گذاشت.می آمد و با عشق انبان لبریز از حکمت و دانش و مهربا نی اش را می گشود و هر کس به فراخور حال خود توشه ای بر می گرفت او می امد با تمام شور و اشتیاق و عشقش و رفت با تمام داغ سوزانی که بر جان ما نهاد.. هر بار که به دیدارش می رفتم، و هر بار که تا پای اتوبوی های میدان امام حسین همراهش می رفتم،از خود می پرسیدم آیا این تمام امکاناتی است که دانشکده می تواند در اختیار استادانش قرار دهد؟ و حالا از خود می پرسم آیا هوای آلوده و سنگین این منطقه تا چه اندازه در بیماری استاد نقش داشت؟...

  
نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧

← صفحه بعد